من موجود

من...زاده ي كويرم

وسيع و پر از سراب

و سراب اگر چه دروغين است ، اما زيباست ، اميد بخش است

و من شايد تكاپويي باشم براي رسيدن به سرابي راستين...

و خارهايم گاه مي چكاند خون يك كودك را

كه پي يافتن بزمجه اي پاي در اين وادي نهاده

تا از او درس يكرنگي بياموزد

و من شايد درد و رنجي باشم براي با هم بودن...

افكارم...زاييده ي پرنده اي است

كه تا اوج بالا مي رود و ناگهان

با تكه كلوخي آمده از قعر و پستي

نقش بر خاك سرزمين سرزنش و بد خلقي مي شود

و من ناظرم پرواز پرندگان را تا زيبا ترين اوج...

و من شايد فاصله اي باشم براي رسيدن به زيبايي...

خلق و خويم ...درياست

گاه خروشان و گاه آرام است

غرق مي كند در خود هر آنكه را كه آشنا كردن نداند

و خوشي مي چشاند به آنكه در ساحل نظاره گر اين درياست

و من شايد بي ساماني باشم براي سامان داشتن...

و در ساحلم... چه شاد است كودكي كه در آن صدفي مي يابد

و چه غمگين است او كه لنگه ي دمپايي اش را در آنجا گم كرده است

و چه غمگين است آن كودك زماني كه صدفش را گم مي كند

و شاد است او كه دريا لنگه ي دمپايي اش را به او باز گردانده است

و من شايد تقابلي باشم براي نمايش خوبي ها...

حضورم...آفتاب است

گاه مي رهاند سرمازده اي را از يخ روح

و گاه مي سوزاند كسي را از ازدياد حضور

ومن شايد پرتوي سردرگمي باشم

در مسير پيدا كردن راهي

تا رهسپار دياري باشم

كه در آنجا آيينه ها نور را پس نزنند...

...ومن شايد هيچ نباشم

و فقط نفسي باشم دميده شده از وجود كسي

كه در آن دم بوي زمين و آسمان مي آيد

بوي وجود مي آيد...


 

سلام بر حسین

سلام برحسین و بر محرم حسین و بر عزاداران حسین...

سروده ای دیگر در رثای حسین امام عاشقان

 

ای  شاه شهان آسمان تشنه توست

این چشم ز گریه خون فشان تشنه توست

 

درغبطه بوسه بر لبانت مانده

این فرات بی تاب و توان تشنه توست

 

بر پرتوی خورشید طلای حرمت

هم جان من و جان جهان تشنه توست

 

ابر از شرم ترک های لبت میبارد

گریه ابر من و اب روان تشنه توست

 

جرات نکنم به نام تو حرف زنم

بی نام حسین این زبان تشنه توست

                                                  

                                               

حکایتی زیبا

حکایت ، اشتباه ملانصرالدین

 
 متن حكايت
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند...

ادامه نوشته

پایان راه

 II آهستگی

و آرامش

 

بعقیده من کلیه انسانها درتجریش بدنیا میایند و مقصد همگی بهشت زهرا است اگر...
ادامه نوشته

آرزوی من

به چند روايت توجه کنيم ...


1 - از حضرت رسول صلى الله عليه و آله سئوال کردند: زيرک ترين مؤ منان چه کسانى هستند؟ فرمود: کسى که بيشتر به ياد مرگ بوده و خود را براى آن آماده کند.

 

۲ - نيز از آن حضرت سئوال کردند: زاهدترين مردم کيست ؟ فرمود: کسى که قبر و عذاب هاى آن را از ياد نبرد، فريب زينت هاى دنيا را نخورد، سراى جاودان را بر اين دنياى زودگذر برگزيند، فردا را از عمر خود حساب نکند و خود را آماده مرگ نمايد.

 

3 - هم چنين فرمود: زياد به فکر نابودکننده لذت ها باشيد. عرض شد: يا رسول الله ! آن چيست ؟ در پاسخ فرمود: مرگ است . آن کسى که به حقيقت ، از مرگ ياد مى کند در وسعت و گشايش زندگى باشد، غرورش ‍ برطرف شود، دنيا بروى تنگ گردد، اگر در مضيقه و سختى باشد با ياد مرگ ، از فشار فکرى رهايى يابد و دنيا در نظرش وسيع و گسترده شود.


4 - از امام صادق عليه السلام در اين باره نقل شده : به ياد مرگ بودن ، خواهش ها و هوس هاى نفسانى و شهوتهاى سرکش را در درون آدمى ، مى ميراند و ريشه هاى غفلت را از دل مى کند، قلب و دل را به وعده هاى الهى نيرو مى بخشد، طبع و خوى بندگى را در نهاد انسان نرمى مى دهد و لطافت مى آفريند، نشانه هاى هواپرستى و رنگ و رنگارهاى دل باختگى به دنيا را در هم مى شکند، شعله هاى حرص و طمع را خاموش مى کند، دنيا را در نظر انسان پست و کوچک مى گرداند. اين است معنى سخن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله که فرمود: ((يک ساعت فکر کردن از هفتاد سال عبادت بهتر است .))

 

 

ادامه نوشته

ديوار ترديد

در وزيدن نسيم نگاه هاي عاشقانه ي من به سوي ديار تو

اميد خلق طوفان و ويراني آن ديوار بود....

ديواري كه سالهاست با حضورش اين طوفان عاشقانه را پس مي زند

...و اكنون جويبار واژه ها در من جوشيدن گرفته است

و من باز هم به ويراني آن ديوار اميد دارم....

چه لحظه ي نغزي است آن هنگام

كه ديوار ترديد ها با سيلاب واژه ها

فرو مي ريزد...


 

رفتیم و برگشتیم...

دیدمش...

آن کودکی را که جوان شده بود دیدم!

مثل پدری که فرزندش را تا دو سالگی بزرگ کرده باشد و از آن به بعد او را رها کرده باشد و رفته باشد پی کار های دیگر؛رفته باشد به شهری دیگر،به دنبال کاری دیگر،با دغدغه‏ای دیگر؛ولی بعضی اوقات از آن کودک هم یادی می‏کرد... حالا بعد از چند سال که آن کودک دو ساله جوانی هفده یا هجده ساله شده است،باز این پدر بیچاره آمده است به دیدنش و جالب این است که همه ادعا می‏کنند،که تو پدرش هستی و بزرگش کرده‏ای...!

 

 

 

ادامه نوشته

ا

ب

به نام خدای علی اعلی

نام علی :            هدایت

درس علی :          عدالت

راه علی :           سعادت

حب علی :            لیاقت

کارعلی :            شفاعت

عشق علی :           شهادت

ذکرعلی :            عبادت

عیدعلی مبارک

علی امام من است ومنم غلام علی     هزارجان گرامی فدای نام علی

واقعا لیاقت می خواهد حب امیرالمومنین

واقعا راه امیرالمومنین سعادت است...

همین وبس...

عیدغدیر برهمه ی عاشقان حضرت علی (علیه السلام)مبارک

سیدپوریا احمدی...

 

 

 

مي نويسم...

قلمم را روي كاغذ مي گذارم و دستم به اذن تو مي گردد
و مي نويسم به نام تو و براي تو
مي نويسم تا اندكي جدا شوم از اين دنيا. تا در اين سرگرداني ذره اي با تو باشم، با تو كه آرامي، با تو كه آرامم مي كني
مي نويسم تا در اين زندگي تلخ طعم شيرين با تو بودن را بچشم .
مي نويسم تا بگريم و بخندم با يار تا عقده ي دل باز كنم با تنها حبيبم
مي نويسم تا كمي قلم و كاغذ با هم خلوت كنند، تا قلمم نوازش كند صورت يارش را به كلام مهر، تا روحم بپرستد معشوقش را به كلام عشق
مي نويسم تا عقربه هاي ساعتم براي تو پيش روند
مي نويسم تا جوهر قلمم در هواي تو خشك شود و مي نويسم تا خط هاي دفترم راهي شوند براي شناختن تو
مي نويسم تا فشار اين گور زندگي را از خودم دور كنم
مي نويسم تا دستم بنويسد و دل بگويد با تو تا بپرستم تو را
مي نويسم تا دلم پاك شود از هر بدي از حرمت شكني و از بي تو بودن
مي نويسم تا به جاي نفس كشيدن عطر وجود تو را ببويم
تا من قلمي باشم و زندگي صفحه اي تا روي آن هر آنچه كه تو مي خواهي را بنويسم
مي نويسم تا براي چند لحظه كه شده زندگيم زيبا باشد
آري معشوق من، تويي زيبايي اين زندگي، تويي نور مهتاب در اين كوچه ي تاريك و منم عاشق رهگذر در مسير عشق
در بين دو ديوار راه مي روم تا شايد آبگير كوچكي ببينم كه نور تو در آن باشد. سرم پايين است و به دنبال آبگير مي گردم
ولي تو در بالاي سر من پا به پاي من مي آ يي و بر من مي تابي و من نمي فهمم تو را و هنوز چشمم به پايين دوخته شده است
تا تو را زود تر بيابم..............................................................................................................
 
سینا سازگاری
 

یادداشت

در کلاس روزگار درس های گونه گونه هست درس دست یافتن به آب و نان! درس زیستن کنار این و آن! درس مهر، درس قهر، درس آشنا شدن. درس با سرشک غم ز هم جدا شدن! در کنار این معلمان و درس ها، در کنار نمره های صفر و نمره های بیست! یک معلم بزرگ نیز، در تمام لحظه ها، تمام عمر! در کلاس هست و در کلاس نیست ! نام اوست : مرگ !  و من عاشق آن و آنچه را که درس میدهد: ×زندگی×است!

م.ع.و

ادامه نوشته

مادر

امرحق احسان ونیکی برپدر هم مادراست
خاصه تاکید شریعت از برای مادراست

 
  سعی،درآیین حج گرواجب است برمردوزن
 قدردانی از تلاش گامهای مادراست

 
هرچه الطاف پدر شامل شود فرزند را
اندکی اندیشه سازی از دعای مادراست


گرکه توفیقی نصیبت گشته است دراین زمان
حاصل جانمایه های پر بهای مادراست

 
تاتوانی دستبوس ودستگیرش باش چون
این کیمیای مادراست فرصتی دردست تو


افضل مخلوق باشد اسوه   مادر فاطمه
 گویا برای مادراست جهان خلقت هردو


چون که نیکی رابه   اوپاسخ دهد لطف خوبی
آن عقبی جزای مادراست خیراین دنیا و


حق مطلب رابیان   نیک فرموده پیغمبرچه
 جانا زیر پای مادراست جنت وفردوس

 

البته ای نوشته ها به پای شعر های محمد امین که نمی رسه ولی...

 

م.ع.و

ادامه نوشته

تشکر و قدردانی

از همه ی دوستان فرهنگی و عزیزی که پای درددل ما نشسته و با نظرات خود مارا در بهتر کردن 

این وبلاگ راهنمایی و همراهی میکنند کمال سپاس و قدردانی را داریم و امید واریم بتوانیم محرم و

مرهمی باشیم برای درد دل شما.

 

 

                                                                                                    نویسندگان وبلاگ درد دل

هجر گل

سروده ای دیگر که پیشکشی است ناچیز به محضر حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف):

عمری است ز هجر تو ز سامان اثری نیست

بیداد شده درد و ز درمان اثری نیست

 

از هجر تو گلها همه پژمرده و خشکند

از باغچه و سبزه و گلدان اثری نیست

 

اشکی که برای تو بریزیم نمانده

از گریه و از چشمه و باران اثری نیست

 

عمری است که از دوری تو گریه شده خون

از دیده و از گریه و از جان اثری نیست

 

تا آمدنت روز شماریم و بمیریم

تا آمدنت از سر و سامان اثری نیست...

درد دل

درد دل

کلماتی که هیچ وقت ازهم جدا نبودند...

درد دل

نامی است که حتی باشنیدنش هم کمی آروم می شویم...

درد دل

چیزی نیست که هرکس شعورشنیدنش رو داشته باشه...

(پس درد دلت رو پیش هرکسی بازگو نکن ...)

درد دل

پیش آدم امین ودرست خیلی آدم رو آروم می کنه ...

 (قبول دارید ؟)

_  مادر

_ پدر

_ رفیق های خوب !!!                                                         

پس اگه کسی توروامین دونست ... هم خیلی قدرخودت روبدون  هم تودیگه نسبت به اون مسئولی ...  

 (پس باتمام دلسوزی کمکش کن...البته اگه اسم خودت رو رفیق می گذاری)

این نامه ی حضرت حجت به شیخ مفید روبخونید :

«  اگردلسوزی شمابرای دیگران به همان اندازه باشد که برای خودتان دلسوزی می کنید ، لازم نیست شما به یدارمن بیایید،بلکه من به دیدارشمامی آیم »

  پس یاعلی مدد ...

 

درد دل

وبلاگ ماکه نه بلکه وبلاگ خودتون هم زمان باعید قربان کلیدخورد ...

( پس به همه تبریک می گم ...)

... به همه تبریک می گم ؛

به همه ی کسایی بامعرفتند ؛  به همه ی کسایی که رفقای ما تواین وبلاگ بودند ومهم ترازاون هستند...

کسایی که راهنمایی اونها باعث شدکه مااین وبلاگ رو بزنیم.

    پس اگه ماروقابل می دونید هم به ماکمک کنید وبازازاون مهم تر به ماملحق بشید...(بسم الله)

به ماکمک کنید تاکمی پیشتون درد دل کنیم واگه مارو قابل می دونید کمی هم پیش مادرد دل کنید...

امیدوارم باکمک وهمراهی شما وبلاگ خودتون روزبه روز پیشرفت کنه...

وکمی هم بتونیم برای فرج اماممون قدم برداریم...

 

باآرزوی موفقیت

 سید پوریا احمدی ...

روزانه

عیب و اشکال کارها همان عیب و اشکال ها است:

فقدان قدرت اجتماعی

شهید مطهری

 

 

م.ع.و

هلال ماه

سلام به همه فرهنگی ها و آنان که میخواهند پای درد دل ما بنشینند و رسم رفاقت را به جای آورند.

غزلی که می خوانید از سروده های این بنده حقیر است که امیدوارم بتوانم د در جلب نظرتان موفق باشم:

 

من سوختم و تو هم نگاهم کردی

مجذوب دو دیده سیاهم کردی

 

هرگاه به گرد تو همی چرخیدم

با آتش خود مرا تباهم کردی

 

عشق تو مرا ز خود تهی گردانده

از عشق مرا یک پر کاهم کردی

 

پروانه و شمع به عشق حلالند، بدان

امّا تو مرا غرق گناهم کردی

 

بال و پر من سوخت دوباره،گفتی:

"از غم تو مرا هلال ماهم کردی"...

 

محمّد امین عموهاشمی

 

  

  

ما هستیم

شایعه...

ما هستیم...

 

 

این عکس امروز از دیوار کنار مدرسه گرفته شده است،که نشانه ی اعتراض به وضع موجود در "فرهنگ" است.

ما از همه ی کسانی که با هدف گرفتن حق پایمال شدهیشان ما را همراهی کنند،صمیمانه استقبال می کنیم.