فرق لبخندها... (قناعت)

 

سلام

 روزگار به کامتان شیرین

قناعت را باید از دریچه ی دنیا دید. انسان در  اموال دنیایی باید به کم قانع باشد، یعنی اگر آن را خدا از تو گرفت، اخمی هم نکنی و اگر مالی از دنیا به تو داد، جز شکر آن، لبخند دیگری نزنی.لبخندی بزن از روی عطایی از دوست نه مطایی برای خود.

این همان فرق لبخندهاست...

 

ادامه نوشته

نگاهی به دوره ی 17 ی فرهنگ (مقدمه)

سلام به حقیقت خواهان

مطلبی که براین شدم در وبلاگ بذارم، ممکن است به کام بعضی از دوستان روشنفکر و یا برخی از افراد خوش نیاید.(در طلب شیرین کردن کام یاریم، نه شما دوست عزیز!) سعی کردم در هر بخش توانسته باشم خیلی خلاصه و مجمل، استدلالهای خود را مطرح کنم تا کسی که به دنبال حقیقت است راحت تر قبول کند!

این مطلب به چند قسمت تقسیم شده است، که در این مطلب تنها به مقدمه ی آن می پردازم.

مقدمه ای در باب دوستی... 

ادامه نوشته

روزمرگی

 

        بیدار شد،  دوش گرفت، موها را مرتب کرد،  مسواک زد،  به دست و صورت کرم زد،  سیگار کشید، شلوار،  جوراب،  تی شرت  پوشید، کفش پوشید،  منتظر آسانسور شد،  در را بست،  به خیابان رسید،  از چهارراه رد شد،  تاکسی گرفت،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  از میدان عبور کرد،  سوار ماشین شد،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  زنگ زد،  پله ها را بالا رفت،  کارت زد،  پشت میز نشست،  چای ریخت،  نامه نوشت،  لب تاپ را روشن کرد،  نرم افزارها را باز کرد،  ایمیل چک کرد،  به تلفن ها جواب داد، موسیقی گوش کرد،  نهار خورد،  ایمیل چک کرد،  پروژه را تحویل داد،  کارت زد،  سیگار کشید،  تاکسی گرفت،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  از میدان عبور کرد،  درصف ایستاد،  سوار ماشین شد،  در ترافیک ماند،  چرت زد،  پیاده شد،  سیگار خرید،  زنگ زد،  وارد آسانسور شد،  حرف زد،  سیگار کشید،  شام خورد،  خوابید...

 بیدار شد،  دوش گرفت،  موها را مرتب کرد،  مسواک زد،  به دست و صورت کرم زد،  سیگار کشید،  شلوار، جوراب، تی شرت،  پوشید،  سیگار کشید،  کفش پوشید،  منتظر آسانسور شد،  در را بست،  به خیابان رسید،  از چهارراه رد شد،  تاکسی گرفت،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  از میدان عبور کرد،  سوار ماشین شد،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  زنگ زد......، مرد.

بیاییم از همین الان توقف کنیم  ، تفکر کنیم ، تصمیم بگیریم  ،  تغییر کنیم و تا آسمانها حرکت کنیم،  تا تو زندگیمون تحول و نوآوری ایجاد بشه، و دچار خسران و زیان چه در دنیا و چه در آخرت نشویم .

وقت زیادی نداریم .

هرچه پیش آمد، خوش آمد؟(2)

سلام!

 این بار برای جوابگویی به سؤالاتم (در متن قبلیم) آمدم.

اگر گشتی در آیات نورانی قرآن مجید بزنیم، در سوره ی الذاریات آیه 50 و 56 عباراتی در موضوع خودمان که ارزش و هدف باشد، خواهیم دید.

برای فهم این آیات به تفسیر نمونه ی آیت الله مکارم شیرازی رفتم و به این نوشته ها برخوردم:

« در آيه 50 به عنوان يك نتيجه‏گيرى از بحثهاى توحيدى گذشته ی سوره، مى‏افزايد: «پس به سوى خدا بگريزيد كه من از سوى او براى شما بيم دهنده‏اى آشكارم» (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).

تعبير به «فرار» در اينجا تعبير جالب و لطيفى است، معمولا «فرار» در جائى گفته مى‏شود كه انسان از يك سو با موجود يا حادثه وحشتناكى رو برو شده، و از سوى ديگر پناهگاهى در نقطه‏اى سراغ دارد، لذا با سرعت تمام از محل حادثه دور مى‏شود و به نقطه امن و امان روى مى‏آورد، شما نيز از شرك و بت‏پرستى كه عقيده وحشتناكى است بگريزيد و به توحيد خالص كه منطقه امن و امان واقعى است روى آريد.

    آیه ی 56، هدف خلقت انسان از ديدگاه قرآن را بیان کرده است. از مهمترين سؤالاتى كه هر كس از خود مى‏كند اين است كه «ما براى چه آفريده شده‏ايم»؟ و «هدف آفرينش انسانها و آمدن به اين جهان چيست»؟

آيه مورد بحث به اين سؤال مهم و همگانى با تعبيرات فشرده و پرمحتوايى پاسخ مى‏گويد، و بحثى را كه در آيه قبل پيرامون تذكر و يادآورى به مؤمنان بيان شد تكميل مى‏كند، چرا كه اين از مهمترين اصولى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بايد آن را تعقيب كند، ضمنا معنى فرار به سوى خدا را كه در آيه 50 همين سوره آمده بود روشن مى‏سازد.

مى‏فرمايد: «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند» و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ). »

می توان نتیجه گرفت، که ما باید در زندگی روزمره ی خودمان، تنها به سوی محبوب حرکت کنیم، می خواهد به طبع دیگران باشد یا نباشد!!!  برای رسیدن به هدف باید یکسری بایدها و نبایدها را پذیرفت و  بایستی به تکالیفی عمل شود. یکی از مهمترین تکالیف سخت و دشوار امت اسلام، همیاری امام زمانش بوده است. یکی از دلائل سلب هادی و هدایت کننده ی بشریت و غیبت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این دوران، بی ظرفیتی امت و بشیریت بوده است و عدم انجام تکلیف (پس چه تکلیف مهمی است!!!). اگر امتی پا به پای ولی و ولایت حرکت کند، توان رسیدن به بارگاه خداوند تعالی را بدست می آورد و  به تعبیر آیت الله جوادی آملی، مجموع انسان و جهان که تابع فیض و فوز خاص الهی می شوند، به لقای حق راه می یابند.

لذا تنها راه رسیدن به آن جایگاه عظیم، عبادتی است که به اطاعت از ولی بر می گردد و در این زمان که دستمان به وجود نورانی حضرت نمی رسد، باید مطیع ولیشان بود، زیرا جهان در غیبتش، از حرکت به سمت آن هدف والای بشریت(رسیدن به معبود)، باز می ایستد و این خلاف لطف و عدالت خدای تبارک و تعالی است.

در آخر نکته ای را جای دارد بگویم و آن هم این است که، منظور از اطاعت ولی، اطاعت از امت اسلامی نیست، زیرا ممکن است امت اسلامی برخلاف راه مستقیم حرکت کنند (البته ممکن نیست، حتمی است، چون در تاریخ دیده ایم!) و رفتن در این راه را خواهانند، که در این جا نور ولایت به دست ولی امت می تابد، و آنان را از مسیر باز می دارد. این لطف خداوند است که باید شکر کرد. شیعیان در هر زمان باید وصی امام زمان را بشناسند، وصی ای که در امور اجتماعی و سیاسی و دینی راهنمای امت باشد.

پس هدف عبودیت، در مسیر اطاعت از نائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گذرد و هرکس جا بماند، ازسپاه همیشگی اباعبدالله (علیه السلام) جای مانده است و هر کس با کاروان است، خوشا به حالش.

امیدوارم اطاعت من و تو از نائب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همانند اطاعت کوفیان به ظاهر منتظر، از مسلم بن عقیل، فرستاده ی حسین (علیه السلام) نباشد، که تا ابد از دیدن رخ امامشان محروم ماندند!

الهی قسمتم کن، دیدار مهدی ...

هر چه پیش آمد، خوش آمد؟

با عرض سلام خدمت خوانندگان

مدت ها پیش کلماتی همچون هدف، ارزش، برنامه، بهای زندگی و کلمات دیگر، به گوشم خورد و این چند سؤال برایم پیش آمد. از این که این سؤالات الان برایم پیش آمده ناراحت شدم گفتم آخه چرا الان. من که ... . (بگذریم، بریم سراغ سؤالهای پیش آمده!)

انسان چه چیزی برایش ارزش دارد، تا جایی که فکر و اعمالش را در زندگی احاطه کرده است و باید ها و نبایدهای زندگیش را بر اساس آن ارزش انتخاب می کند و حاضر است تنها سرمایه ی خود را، که همان عمر است، صرف آن ارزش کند؟

شاید این سؤالها برای هر فرد در زندگیش، حتی شمای خواننده، پیش آمده باشد، اما افراد گوناگون به جواب های مختلفی رسیدند، برای مثال:

یک بازیگر حرفه ای: ارزش من دیده شدن جلو چشمانه هم وطنامه، که همه منو دوست داشته باشند، همه منو بشناسند ... !

 یک دانش آموز کنکوری: قبولی کنکور!! خیلی زشته جلو فامیل اگه قبول نشم!

 یک معتاد: این ارزشی که گفتی، به چه دردی می خوره؟    (شما ادامه بدهید!!!!!!!؟)

یک سیاستمدار: رسیدن به رأس قدرت، یه جورایی، همه کاره شدن!

یک کارمند دولت: زیاد شدن حقوقم، برا این که خانواده ام رفاه بیشتری داشته باشند!

یک مسافر کش خوب: ارزش؟ خب ... این که رفت و اومد مردم راحتر بشه، سر وقت به قرارشون برسند!

یک سرمایه دار: تا اونجایی که می تونی با ترفندهای مختلف سودهای کلون گیرت بیاد، سود بیشتر برای راحتی خانواده

یک ریش سفید محل: ارزش برای من، اون آبرویی که سالها سعی کردم با عزت باشه، همین که مورد تأیید مردم محلم!

یک دانشجو (رشته جامعه شناسی، دانشگاه تهران): رسیدن به مدرک دکتری و با اون کار کردن، ایشالاه بعدش خونه زندگیو ، ازدواج و ... !

و یک ... !

و خیلی از شخصیت های مختلف یک جامعه. چه چیزی باعث می شود انسان برای زندگی خود هدف (ویا درسترش، ارزش) انتخاب کند؟  اما آیا شما هم آن ارزشی را که برای خود در ادامه ی زندگی انتخاب کردید، جزء همین چند مورد است یا این که ارزشی جدا از آنچه گفته ایم؟ اصلاً چرا انتخاب ارزش، به قول دوستان، هر چه پیش آمد، خوش آمد! یا این که ارزش، هدف و برنامه و  از این قبیل، برای دوستان بالا شهر است! (البته لطفاً به دوستان بالا شهر و یا پایین شهر بر نخورد!)

  خیلی دوست دارم ببینم ارزش زندگی شما چیست؟ چقدر حاضرید زندگیتان را بدهید تا به هدفتان برسید؟ امیدوارم با استفاده از نظرات و سخنان شما در آینده به یک نتیجه ی مطلوبی برسیم.

                                       (تذکر: لطفاً صادقانه بگویید!!!)           

                                                                                              یاعلی  

 ادامه دارد...