بدیهیات

به نام خدا

از آن جا که همه ی شما می دانید که من بزرگ ترین منتقد و معترض به هر چیزی هستم،-حتی ترک دیوار مدرسه،معلم ها و... و موضع ام کاملا روشن است(!)-اگر خدا کمک کند دوست دارم ولایتی باشم،فقط و فقط- میخواهم برای همه ی دوستانم یک سری بدیهیات را بازگو کنم:

زندگی اجتماعی برای انسان ذاتی است؛یعنی هر کاری کنیم مجبوریم که در صف نان وایی بایستیم،در صف صبحگاه بایستیم،در طول روز با این و آن سرو کله بزنیم و... ؛بنا بر این دعوا و درگیری حتما رخ می دهد و خیلی طبیعی است و هیچ کسی هم نمیتواند بگوید چرا؟!

...

اما خب، اگر به دنبال راحتی خودمان باشیم،عقلا به این نتیجه میرسیم که باید راهی پیدا کنیم تا بتوانیم در آرامش در کنار هم زندگی کنیم و همدیگر را از صمیم قلب دوست داشته باشیم.

حالا که قبول کردیم باید به دنبال راه حلی جامع و کامل باشیم.

برای این کار به طور خیلی خیلی مختصر سه اصل زیر را مطرح می کنم:

   I.            مفهوم قانون

II.            ضرورت قانون برای جامعه

III.            ضرورت الهی بودن قانون

مفهوم قانون: مجموعه ی باید ها ونباید هایی که شیوه ی رفتار آدمی رادر زندگی اجتماعی تعیین می کند.

ضرورت قانون برای جامعه:

·       زندگی انسان عملا یک زندگی اجتماعی است و انسان اگر به طور اجتماعی زندگی نکند،نمی تواند نیاز های مادی ومعنوی خود را تامین کند.

·       اجتماعی زندگی کردن نیازمند محدودیت ها و مرز بندی هایی است که باعث،تزلزل در جامعه نشود.

·       برای از بین بردن این تزاحمات به مرز بندی هایی به نام قانون نیازمندیم.

·       قانون برای جامعه ضرورت دارد.

•       ضرورت الهی بودن قانون:

 

·       آگاه ترین موجود به هر چیزی خداوند تبارک و تعالی است.

·       علت نزول قرآن، ایجاد ترازویی برای سنجش رفتار های انسانی است که در زندگی جمعی خود آن ها را به کار گیرد.

·       عدالت اجتماعی باید بر پا شود.

·       راه اجرای عدالت اجتماعی عمل کردن به دستورات الهی است.

 

·       قانون الهی باید بر جامعه حاکم باشد.

 

هرچه پیش آمد، خوش آمد؟(2)

سلام!

 این بار برای جوابگویی به سؤالاتم (در متن قبلیم) آمدم.

اگر گشتی در آیات نورانی قرآن مجید بزنیم، در سوره ی الذاریات آیه 50 و 56 عباراتی در موضوع خودمان که ارزش و هدف باشد، خواهیم دید.

برای فهم این آیات به تفسیر نمونه ی آیت الله مکارم شیرازی رفتم و به این نوشته ها برخوردم:

« در آيه 50 به عنوان يك نتيجه‏گيرى از بحثهاى توحيدى گذشته ی سوره، مى‏افزايد: «پس به سوى خدا بگريزيد كه من از سوى او براى شما بيم دهنده‏اى آشكارم» (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).

تعبير به «فرار» در اينجا تعبير جالب و لطيفى است، معمولا «فرار» در جائى گفته مى‏شود كه انسان از يك سو با موجود يا حادثه وحشتناكى رو برو شده، و از سوى ديگر پناهگاهى در نقطه‏اى سراغ دارد، لذا با سرعت تمام از محل حادثه دور مى‏شود و به نقطه امن و امان روى مى‏آورد، شما نيز از شرك و بت‏پرستى كه عقيده وحشتناكى است بگريزيد و به توحيد خالص كه منطقه امن و امان واقعى است روى آريد.

    آیه ی 56، هدف خلقت انسان از ديدگاه قرآن را بیان کرده است. از مهمترين سؤالاتى كه هر كس از خود مى‏كند اين است كه «ما براى چه آفريده شده‏ايم»؟ و «هدف آفرينش انسانها و آمدن به اين جهان چيست»؟

آيه مورد بحث به اين سؤال مهم و همگانى با تعبيرات فشرده و پرمحتوايى پاسخ مى‏گويد، و بحثى را كه در آيه قبل پيرامون تذكر و يادآورى به مؤمنان بيان شد تكميل مى‏كند، چرا كه اين از مهمترين اصولى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بايد آن را تعقيب كند، ضمنا معنى فرار به سوى خدا را كه در آيه 50 همين سوره آمده بود روشن مى‏سازد.

مى‏فرمايد: «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند» و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ). »

می توان نتیجه گرفت، که ما باید در زندگی روزمره ی خودمان، تنها به سوی محبوب حرکت کنیم، می خواهد به طبع دیگران باشد یا نباشد!!!  برای رسیدن به هدف باید یکسری بایدها و نبایدها را پذیرفت و  بایستی به تکالیفی عمل شود. یکی از مهمترین تکالیف سخت و دشوار امت اسلام، همیاری امام زمانش بوده است. یکی از دلائل سلب هادی و هدایت کننده ی بشریت و غیبت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این دوران، بی ظرفیتی امت و بشیریت بوده است و عدم انجام تکلیف (پس چه تکلیف مهمی است!!!). اگر امتی پا به پای ولی و ولایت حرکت کند، توان رسیدن به بارگاه خداوند تعالی را بدست می آورد و  به تعبیر آیت الله جوادی آملی، مجموع انسان و جهان که تابع فیض و فوز خاص الهی می شوند، به لقای حق راه می یابند.

لذا تنها راه رسیدن به آن جایگاه عظیم، عبادتی است که به اطاعت از ولی بر می گردد و در این زمان که دستمان به وجود نورانی حضرت نمی رسد، باید مطیع ولیشان بود، زیرا جهان در غیبتش، از حرکت به سمت آن هدف والای بشریت(رسیدن به معبود)، باز می ایستد و این خلاف لطف و عدالت خدای تبارک و تعالی است.

در آخر نکته ای را جای دارد بگویم و آن هم این است که، منظور از اطاعت ولی، اطاعت از امت اسلامی نیست، زیرا ممکن است امت اسلامی برخلاف راه مستقیم حرکت کنند (البته ممکن نیست، حتمی است، چون در تاریخ دیده ایم!) و رفتن در این راه را خواهانند، که در این جا نور ولایت به دست ولی امت می تابد، و آنان را از مسیر باز می دارد. این لطف خداوند است که باید شکر کرد. شیعیان در هر زمان باید وصی امام زمان را بشناسند، وصی ای که در امور اجتماعی و سیاسی و دینی راهنمای امت باشد.

پس هدف عبودیت، در مسیر اطاعت از نائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گذرد و هرکس جا بماند، ازسپاه همیشگی اباعبدالله (علیه السلام) جای مانده است و هر کس با کاروان است، خوشا به حالش.

امیدوارم اطاعت من و تو از نائب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همانند اطاعت کوفیان به ظاهر منتظر، از مسلم بن عقیل، فرستاده ی حسین (علیه السلام) نباشد، که تا ابد از دیدن رخ امامشان محروم ماندند!

الهی قسمتم کن، دیدار مهدی ...

ماجرای امتحانام و مخصوصا کارنامه ام ...

 

 - ماجرای امتحانام و مخصوصا کارنامه ام ...

 

   شب پنجشنبه...

 

-  بلاخره تموم شد...

      -  بعداز یک ماه وچندروز ...

      - اصلا روزهای خوبی نبود  اصلا ...

      - بدترازاون این بود که فردای آخرین امتحان ، کارنامه بود ...  وای

      - چه شب بدی بود شب پنج شنبه   ...

      - از روز قبل از کارنامه عصبانیت مامانم و خشم همراه با سکوت بابام... یا ابالفضل

      - فقط چاره اش ... وجعلناخوندن بود...

      - خدا بخیر بگذرونه شب جمعه رو ...  ( امشب که شب پنجشنبه بود وحتی مامان و بابام نمی دونستند که فردا کارنامه     است اینجوری بود ... دیگه فردا چه خبره...!!! )

        روز پنجشنبه...

      - هنوزپس لرزه های دیشب منو گرفته بود و...

      - سرزیارت عاشورایه دلی ازعزا در آوردم وحسابی ...

      - حتی عصبانیت وناراحتیم رو سربعضی از بچه ها خالی کردم ...  (احسان وازاون بیشترامین... ،وصالی ،سیدحسین ، فواد و...  واقعا ببخشید  ... )

      - حتی بعضی از معلما ... وای  شرمنده...

        ساعت 7 بعد ازظهر...

      - مامانم خونه نبود ... (خداروشکر...)

      - بابام درروباز کرد  ...  ( چه شانسی آوردم اون موقع سر نماز بودم ... )

      - منم خودم رو زدم به عصبانیت ...

      - واقعا دستم رواز پیش گرفتم که از پس نیفتم....

      - کارنامه ام رو دیدم وفقط سرم رو گذاشتم رو تخت و...

      - بعدازچندساعت بابام اومد وگفت چیه داری دعا می خونی ... به جای این کارا بشین درس بخون ...

      - زدم زیر خنده ...

      - فقط نمره ی روش تحقیقم کمکم کرد و برام بهونه ای شد برای توجیه کارنامه که اگه این نمره ام خوب می شد ...

      - نشستم یه برنامه نوشتم وبه بابام نشون دادم ...( مثل بقیه ی کارنامه ها ... )

      -  به همین سادگی ...

  ................................تموم شد....................................